چند روز پیش توی تاکسی بودم که فرزین شروع کرد به خوندن:
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
...
عشق من عشق من
...
اصلا وجود همچین آهنگی رو فراموش کرده بودم، آهنگی که مدتها پیش منو با خودش به رویاهای قشنگی می برد!
خداوندا! چقدر واژه عشق من برام بی معنی شده، هر چی توی مغزم و قلبم گشتم نتونستم معادلی براش پیدا کنم.
واقعا تاسف برانگیزه! من مفهوم عشق رو گم کردم و بدتر اینکه این گم کردن رو فراموش کردم

Yıllar yılı gizliyorumسالهاست که پنهان می کنم
Hep içimde saklıyorumnvدر دل خود نگه می دارم
Kimselere diyemiyorum به هیچ کس نمی گویم
Gizlediğim aşkımsın sen عشق مخفی من تو هستی
Sakladığım sevdamsın sen عشق محفوظ من تو هستی
Gönlümdeki büyük sırsın sen بزرگترین راز قلب من تو هستی
Haberin var mı? می دونی؟
Seni çok sevdiğimdenکه چقدر دوستت دارم؟
Haberin var mı?Yüreğimin sesinden از صدای قلب من آگاهی؟
Bir dua gibi مثل یک دعا
Bir dilek gibi مثل یک خواسته
Gizliyorum senin sevginiعشق تو را پنهان می کنم
Aaaahhhh...
Yaşadığım hayalleri رویاهایی را که پروراندم
Gündüzleri, geceleri روزها را و شبها را
Kime vereyim bu sevgimi?این عشقم را، به چه کسی تقدیم کنم ؟
Diyemiyorum.. Diyemiyorum..نمی گویم . . . نمی گویم . .
Kimselere diyemiyorum... به هیچ کس نمی گویم . . .
Diyemiyorum.. Diyemiyorum.. نمی گویم . . . نمی گویم . .
Hep içimde gizliyorum.. همیشه در دل خود نگه می دارم . .
امروز کوه ها رو غبار غریبی فراگرفته
سکوت بیداد می کنه
عجیبه! حال و هوای طبیعت اطرافم شبیه حال و هوای دل منه. . .
انگار می خواد بارون بگیره. . .
اینجا یک جاده ی باریک هست که مثل یک مار از میان زمینهای چهل تیکه گذشته
و رفته به سمت کوهها هر روز از پنجره نگاهش می کنم هر وقت اومدی یادت باشه
باهم بریم ببینیم کجا میره!!!
آسمان شبهای شهر من پر از ستارگان درخشانی ست که اگر همگی یکجا جمع
شوند نمی توانند چشم تو را نقاشی کنند، آسمان نگاه مهربانت را با تمامی
ستارگان دنیا عوض نمی کنم!
بین شهر من تا شهر تو راهیست دور، پر از جاده های زیبای پر پیچ و خم، که اگر
تمامی انها دست در دست هم دهند نمی توانند لبهای تو را مجسم کنند، خطوط
مهربان لبخندت را به درازای تمامی جاده های دنیا می خواهم!
تولدش مبارکه!!!
چه تشنگی غریبی دارد، با صدای موهوم آب، به انتظار نشستن.
" نادر ابراهیمی "
نمی دانم به عقب می روم یا به جلو
فقط می دانم که می روم، و این نشان زندگیست . . .
شاید که بازگردم به دوران پاکی و سادگی، دورانی که تصورم از عشق و دوست
داشتن و تصورم از زندگی یک تصور روشن و زیبا از یک تصویر افسانه ای بود نه
یک هرج و مرج ناشی از هر کجا وزیدگی . . .
شاید که دست یابم به همه ی آنچه که در این چند سال از دست داده ام
شاید که این دورخیزی ست برای پریدن به جلو، پریدنی دیوانه وار . . .
نمی دانم به عقب می روم یا به جلو
فقط می دانم که می روم و این رفتن است که اصل ماجراست . . .
یک تصور باطل:
گفتن " دوستت دارم " آدمی را مقید به ماندن در کنار گوینده ی جمله می کند! ( و یا مشتاق؟! )
نمی خواهم از من دور شود!
آیا باید به او بگویم دوستت دارم؟ با تصور فوق آیا این یک ریا نیست؟!
فراتر اینکه:
" نمی خواهم از من دور شود " آیا خود زاییده ی دوست دشتن نیست؟
جاده ی در هم پیچیده ی تفکر و ترس . . .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

هلیای من!
به شکوه آنچه که بازیچه نیست بیندیش...

تا تو به داد من رسی
من به خدا رسیده ام . . .
خوب آدم گاهی اوقات مجبوره برگرده حتی بدون معجزه!
سعی می کنم هر از چندگاهی آپ کنم ولی قول نمی دم
الانم اومدم که بگم ک. م. این برای توست:
Who is a friend?
A friend is...
A push when you're stopped,
A word when you're lonely,
A guide when you're searching,
A light when you go blind,
A glace of ice lemonade when you feel thirsty,
A color-drenched scene when you're in the dark,
A guarantee when you're uncertain,
A cheer when you fears,
A smile when you sad,
A song when you're glad,
A scene of trust when you're in deep rest,
Do we really have such a "FRIEND"?
...
http://shiny_shells_zone.royablog.com
من دارم تو چی؟؟؟
دیگر باز نمی گردد، چون روحی که در مرگ جاری گشته است، مگر به معجزه!
(" دیگر نمی توانم گفت " از تمام دوستانی که تا اینجا یار و همراه من بودند صمیمانه متشکرم
خداحافظتون!)
من به خودم می گویم که این انسانها، حتی با احساس ترین شان، حتی سرگردان ترین
شان در اندیشه، آری، حتی معروف ترین و دانشمندترین شان هم نتوانستند _ آگاهانه
یا غیر آگاهانه _ از این غریزه فرار کنند. غریزه ای کودکانه و ساده: نوشتن به منظور
جبرانِ جبران ناپذیر.
" کریستین بوبن "

لحظه های بی تو بودن می گذره
اما . . .
به سختی
بازآ
باز آمدن پرستو به آشیانه ی باد شرط ساده ای دارد
یکی بگوید این باد هر کجا وزیده ی بی وطن
پس کی . . . کی خسته
خسته کی خواهد شد؟!
( این چند خط یکی از دیوار نوشته های یک دوست خوبه نمی دونم از کیه ولی با اجازه ی دوستم اونو اینجا می نویسم)
Hor görme
Nerde boynu bükük bir garip görsen
Hor görme kim bilir ne derdi vardir
O garip halinde ne sirlar gizli
Onu bu hallere bir koyan vardir
Ah o garip halinde ne sirlar gizli
Onu bu hallere bir koyan vardir
Belki benim gibi sevdigi vardir
Madem yasamaya geldik dünyaya
Benim de herseyde bir hakkim vardir
Sevmiyorsan hor görme bari
Benim de senin gibi Allahim vardir
Nice ümit dolu hayat yolunda
Yolunu kaybetmis garip ne yapsin
Hersey haktan ama zulmetmek kuldan
Gönül bir zalimi sevdi ne yapsin
Gönül bir vefasiz sevdi ne yapsin
Madem yasamaya geldik dünyaya
Benim de herseyde bir hakkim vardir
Sevmiyorsan hor görme bari
Benim de senin gibi Allahim vardir
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود!
با من بگو
از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی
که در هجوم دردها و غمهایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت دریاچه ی زلال نقره ای نهفته بود؟!
اکنون آمده ام
تا دستهایت را در پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپارم
و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآورم
و اینک
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو . . .
بازوانت را به مستی حلقه كن بر گردنم تا بلرزد زير بازوهای سيمينت تنم
چهره زيبای خود را از رخ من وا مگير جز به آغوش چمن يا دامن من، جا مگير
راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من جستجو كن عشق را در گرمی آغوش من
من تو را تا بیكرانها من تو را تا كهكشانها
از زمين تا آسمانها دوست دارم، میپرستم
من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسيحا
همچو عطر پاك گلها دوست دارم، میپرستم
من تو را با هستی خود، با وجودم عاشقم با خون خود، با تار و پودم
من تو را با لحظههای انتظارم عاشقم با اين نگاه بیقرارم
من تو را همچون پرستو ياسمنها نسترنها
من تو را با آنچه هستی دوست دارم میپرستم
من تو را همچون پرستو ياسمنها نسترنها
من تو را با آنچه هستی دوست دارم میپرستم
1- دیروز یه فیلم
امروز یه نوشته
فردا شاید اتفاقی ساده . . .
هر روز یه چیزی پیدا میشه که بهم میگه عشق تخیلی کودکانه بیش نیست!
اما بی خیال اونچه که مهمه توی بخش دوم نوشته شده:
2- فردا تولد یکی از دوستای خوبم و پس فردا تولد بهترینمه
تولدشون مبارکه
از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه، پس گوشاتونو بیارین جلو می خوام آروم درِ گوشتون بگم که:
3- آقا خبر . . .
خانم خبر . . .
عید از دَدَر میادش
( ریتمیک و با بشکن! )
خبر کوچولوی شادی بود نه؟!!!!!!!!!!
پس
عید همِگیتون مبارک

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز تا زو طلبم واسطه ی عمر دراز
لب بر لب من نهاده می گفت به راز مِی خور که بدین جهان نمی آیی باز
" حکیم عمر خیام "
یک لحظه بودن برای دیگری ، دگرگون می کند همه ی بود و نمود را.
" کریستین بوبن "
به مرده ها حسودیم می شه، آرامشی دارند که زنده ها تا زنده اند از آن بی بهره اند
شاید مرگ آنطور که فکر می کردم واقعا سخت و ترسناک نباشه
حتی شاید خیلی هم لطیف و زیبا باشه!
حیف که یک تجربه ی بی بازگشته اگر نه همین الان تجربه اش می کردم . . .
یادم باشه عید یک سری به قبرستان بزنم!
I have said nothing
Because there is nothing I can say
That would describe how I feel
As perfectly as you deserved it
"Kyle Schmidt"
Happy valentine

در تردید بودن یا نبودن
نگران بر هزار تویی که زندگی اش نامند
آغاز و انجام آن یکی ست
و زندگان
محکومین به سرگردانی در آن
تا چه عایدشان گردد!
از چه بدینسان محکوم گشته اند؟!
کس نمی داند . . .
تو چون بودی ، با تو تنها بودم
تو خاموش و من هم گویا بودم
تو چون رفتی ، من سراپا دردم
چو باز آیی ، خاکستر سردم
***
نه آن ابرم که دهم به جهان ثمری
نه آن برقم که بود به سرم شرری
مگر دودم یا رب !
نه آن بادم که گلی شکفد ز دمم
نه آن رنجی که خوشی بود از عدمم
چه نقشی بودم یا رب!

تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
Neyleyim sen yoksan eğerSahilleri kırlarıNeyleyim sen yoksan eğerYazı kışı baharı Neyleyim sen yoksan eğerDünyanın servetiniNeyleyim sen yoksan eğerAhiretin cennetini Nede haklıymış meğer aşk uğrana yalanlarSende beni yakıp gittin geçen yıl bu zamanlar Elimde yok adresinŞimdi bilmem nerdesinAşkımın ödülü müydüHabersizce gidişin Sana öyle hasretimBu temmuz akşamındaNeyleyim sen yoksan eğerNeyleyim istanbul'da Nede haklıymış meğer aşk uğrana yalanlarSende beni yakıp gittin geçen yıl bu zamanlar روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه
روز تنهايی دستام فصل سرد گريه هامه
توی اون کوچه غمگين جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بيد مجنون عکس قلبت رو پوشونده
بعدِ تو گريه رفيقم غمِ تو داده فريبم
حالا من تنها و خسته توی اين شهر غريبم
Şu dağlarda kar olsaydım olsaydımBir asi rüzgâr olsaydım olsaydımArar bulur muydun beni beniSahipsiz mezar olsaydım olsaydım Şu yangında har olsaydım olsaydımAğlayıp bizâr olsaydım olsaydımBelki yaslanırdın bana banaMahpusta duvar olsaydım olsaydım Şu bozkırda han olsaydım olsaydımYıkık perişan olsaydım olsaydımYine sever miydin beni beniSimsiyah duman olsaydım olsaydım Şu yarada kan olsaydım olsaydımDökülüp ziyan olsaydım olsaydımBu dünyada yerim yokmuş yokmuşKeşke bir yalan olsaydım olsaydım